استرس - سیستم خانواده - درمان سیتمی

           استرس -سیستم خانواده -درمان سیستمی 

 وقايع استرس‌زا و پيشامدهاي زندگي مي‌توانند اثرات مختلفي چه فيزيكي و يا رواني بر روي اعضاي خانواده بالاخص كودكان و نوجوانان داشته باشند. به علاوه، فقر و فشارهاي اقتصادي، بيماري و مشكلات شغلي و حرفه‌اي هر كدام مي‌توانند به عنوان عوامل خارجي بروز استرس نه تنها براي فرد بلكه براي كل سيستم خانواده مطرح باشد. (مك لويد، 1990) وقتي والدين درگير فشارهاي كاري و اقتصادي مي‌شوند امكان و فرصت كمتري را پيدا مي‌كنند تا در خانواده و براي اعضاي خانواده وقت صرف كنند، كه اين خود اثرات نامطلوبي را براي اعضاي خانواده به همراه دارد.

 در دهه گذشته تحقيقات بسياري درباره زندگي خانوادگي و هجوم اشكال مختلف بيماري رواني، صورت گرفت و در آنها به بررسي تأثيرات رويدادهاي پر استرس زندگي درون خانوادگي مانند مرگ ناگهاني، از دست دادن يكي از والدين به واسطه طلاق، بيماري شديد يا تصادف و نيز رويدادهاي خارجي بزرگتر مثل جنگ، مهاجرت اجباري و ديگر بلاياي غير منتظره، بر حسب معنايي كه افراد خانواده به اين رويدادها مي‌دهند و تأثير اين معنا در يك موقعيت بر انتخاب‌هاي بعدي گسترش يافت. (مور و انديور، 2000؛ كامپس، 1987؛ جانسون، 1996)

        اكثر اين تحقيقات بر پايه الگويي است كه روبن هيل در مورد استـرس خـانواده ارايه داده است. (هيل، 1947) اين نظريه كه به نام ABCX عنوان مي‌شود، بر پايه معنايي است كه خانواده در يك لحظه به واقعه استرس‌زا (A) مي‌دهد و همين معنا مي‌تواند به بحران‌هاي خانوادگي، منجر شود. البته ميزان اين بحران ايجاد شده بسته به قدرت نيروهاي حمايتي بيروني (B) و ادراك خانواده و كفايت والدين (C) دارد كه ميزان بحران (X) را تعيين مي‌كند.  اگر چه اين الگو، الگويي است كه سال‌ها مورد پذيرش است اما به علت توجه به عليت خطي از لحاظ سيستمي چندان مورد پذيرش نيست. در اين نوشتار سعي شده است تا به وقايع استرس‌زاي مؤثر بر واحد خانواده از ديد سيستمي نگريسته شود. و در نهايت نيز نقش استرس در درمان سيستم خانواده بررسي خواهد شد.

 خانواده به عنوان سيستم :

خانواده درمانگران بر اساس كارهاي فون برتالانفي خانواده را به عنوان يك سيستم باز در نظر گرفتند. منظور سيستمي است كه در حال تبادل با محيط پيرامونش است و چيزهايي را از محيط مي‌گيرد و چيزهايي را به آن مي‌دهد، اجزاء مادي خود را مي‌سازد و تخريب مي‌كند. (فون برتالانفي، 1374) بنابر اين سيستم را مي‌توان گروهي از اجزايي دانست كه در طول زمان با يكديگر تعامل دارند، به طوري كه الگوهاي حلقوي تعامل آنها، شرايط ثابتي را براي كاركرد فردي و متقابل فراهم مي‌كنند؛ هر قدر سيستمي بازتر باشد، به همان ميزان تعامل آن با اجزاء بيروني بيشتر است. (جونز، 1378) گرايش سيستم‌هاي باز همچون خانواده به سمت تكامل و پيچيدگي است كه اين ويژگي بر خلاف سيستم‌هاي بسته، نه تنها جلوي انتروپي را مي‌گيرد، بلكه به ورود انتروژي منفي نيز كمك مي‌كند. بدين ترتيب، سيستم‌هاي زنده كه وجود خودشان را در يك حالت ماندگار حفظ مي‌كنند، مي‌توانند از افزايش انتروپي جلوگيري كرده، و حتي به سوي حالت‌هاي نظم و سازمان افزون‌تر رشد يابند.

بنابر اين در اين ديدگاه يك زن و شوهر همراه با فرزند كوچك‌شان عناصري هستند كه در عين حال كه با همديگر زندگي مي‌كنند، به صورت دو طرفه روي هم تأثير مي‌گذارند و در طول زمان رشد مي‌كنند و تغيير مي‌يابند. تغيير اجتناب‌ناپذير است. همچون بخشي از تغييرات زيستي و مراحل مختلف حيات كه غير قابل اجتنابند، و همين امر سبب تغيير در روابط مي‌شود؛ مثلاً هنگامي كه كودك دوران دبستان را آغاز مي‌كند و يا وارد دوره نوجواني مي‌شود. چنين روندي صورت مي‌گيرد. با اين همه نوع روابط، نحوه نگرش نسبت به يكديگر و قواعد تعامل نسبتاً ثابت باقي مي‌ماند. خانواده واحدي بسته تلقي نمي‌شود بلكه واحدي است كه با اشخاص، گروه‌‌ها و بافت‌هايي مانند خانواده گسترده، دوستان، همكاران و نيز سيستم‌هاي بزرگتر مانند جامعه، و حوادث بيروني مانند جنگ و بحران‌هاي اقتصادي، در حال تعامل است.

اجزا درون سيستم‌ها (كه در مورد خانواده‌ اين اجزا افراد انسان هستند) از منظر تعامل با ديگر اجزا مورد توجه قرار مي‌گيرند، يعني در اينجا ويژگي‌هايي كه هويت اين اجزا را تشكيل مي‌دهند، رفتارهاي ارتباطي آنهاست (نه ويژگي‌هاي درون رواني آنها) بهترين توصيف اجزا سيستم‌هاي تعاملي، نه افراد مجزا بلكه اشخاصي است در تعامل با اشخاص ديگر. اين بدان معني نيست كه حالت درون رواني اين افراد مورد توجه نيست و يا فوايد ديد درون رواني انكار مي‌شود، بلكه به اين معني است كه در ديدگاه سيستمي، بيشتر به ارتباطات بين واحدها توجه مي‌شود. در بحث‌هاي مربوط به ارتباط بين سيستم‌ها و محيط پيرامونشان بيشتر اين گفته آرتور كوئسلر (1964) را نقل مي‌كنند:

«يك موجود زنده يا يك گروه اجتماعي توده‌اي از اجزا يا فرآيندهاي بنيادي نيست، بلكه سلسله مراتب منسجمي از زير مجموعه‌هايي نيمه مختار است كه خود اينها از زير مجموعه‌هاي كوچكتري تشكيل شده‌اند و اين روند همين طور ادامه دارد. بنابر اين واحدهاي كاركردي در هر سطحي دو وجه دارد؛ در برابر سطوح پايين‌تر، خود مجموعه‌اي كامل هستند و در مواجهه با سطوح بالاتر جزيي از اجزا هستند.»

از اين گفته چنين برمي‌آيد كه يك سيستم ضرورتاً حالتي ثابت ندارد، اساساً تعيين يك نظام در واقع تمايزي است كه مشاهده‌گر قايل مي‌شود. به زبان عملي، خانواده درمانگران كه خانواده را نوعي سيستم تلقي مي‌كنند، ترجيح مي‌دهند با خانواده‌ها كار كنند. درمانگران فرهنگ‌هاي مختلف، در تعيين حدود دقيق خانواده با همديگر اختلاف نظر دارند، مثلاً آيا مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها بخشي از سيستم خانواده‌اند، و يا بيگانه‌اي هستند كه از نظر درمانگر، متجاوز به شمار مي‌روند؟ گرچه خانواده‌ها واحدهايي هستند كه از نظر زيستي به هم مربوطند و در فرهنگ‌هاي مختلف اعضا و شكل‌بندي‌هاي متفاوتي دارند؛ ولي با اين حال اين مشاهده‌گر است كه خصوصيات و خصايل سيستم را به آن نسبت مي‌دهد. اين نكته مهمي است كه درمانگر بايد به خاطر داشته باشد، ولي متأسفانه اغلب فراموش مي‌شود.

 استرس در سيستم خانواده :

بوئن فرآيند ايجاد استرس در خانواده را به اين گونه توصيف مي‌كند: «وقتي اعضاي خانواده مضطرب مي‌شوند، اين اضطراب به شكلي مسري بين آنها شيوع پيدا مي‌كند. به محض افزايش استرس، ارتباط عاطفي اعضاي خانواده بيش از آن كه آرام كننده باشد، استرس‌زا مي‌شود. سرانجام، يك يا تعدادي از اعضا احساس درماندگي، انزوا و آشفتگي مي‌كنند. اينها افرادي هستند كه هر چه بيشتر برنامه‌ريزي مي‌شوند تا تنش ديگر افراد را كاهش دهند، كه اين يك كنش متقابل دو سويه است.»

از لحاظ سيستمي مي‌توان استرس را با عدم تعادل همآيند دانست. مفهوم تعادل، حفظ ثبات نسبي يك سيستم، موقعيت و ساختار آن در محدوده زماني مشخصي را توصيف مي‌كند. تعادل، بيانگر موقعيت مستحكم يك سيستم است. در فرآيند تعادل، تغييرات و يا اختلالاتي كه از محيط پيراموني به سيستم وارد مي‌شوند، جبران و متعادل مي‌گردند. مثال آن اثرات بحران اقتصادي در سيستم خانواده است كه آنها را مجبور به مقابله مي‌كند، مثلاً با صرفه‌جويي بيشتر خانواده به سمت كسب موقعيتي جديد پيش مي‌رود و همين امر تعادل سيستم را همراه دارد.

تعادل در اصل اشاره دارد به گرايش خانواده به سمت بازسازي الگوهاي ارتباطي كه به ثبات خانواده كمك مي‌كند، به خصوص در شرايطي كه خانواده تحت استرس قرار دارد. (كار،2000) در اصل مي‌توان گفت: «يك سيستم زماني وضعيت متعادل دارد كه هر عنصر تشكيل‌دهنده آن در حالت تعادل به سر برد.» (كار، همان منبع) در مقابل، حالت عدم تعادل و همان طور كه گفته شد استرس در سيستم حاكم است. در واقع هر عاملي ـ اعم از درون سيستمي يا برون سيستمي ـ كه وضعيت ثبات و تعادل خانواده را مختل كند، استرس‌زا است. مينوچين (1381) نيز بر همين اساس استرس‌هاي وارده بر سيستم خانواده را ناشي از چهار منبع مي‌داند:

  •  تماس استرس‌زاي يك عضو خانواده با نيروهاي برون خانگي
  • تماس استرس‌زاي كل خانواده با نيروهاي برون خانگي
  • استرس مقاطع استحاله يا همان مقاطع چرخه زندگي
  • استرس‌هاي مربوط به مشكلات ويژه

كار (2000) نيز يك چنين دسته‌بندي را نيز ارائه داده است:

  • ورود يك عضو تازه به سيستم كه مستلزم ايجاد ارتباط‌هاي جديد است. (ورودي)
  • حذف پاره‌اي از ارتباط‌ها بر اثر جدايي و يا خروج يك عضو از سيستم. (خروجي)
  •  انتقال‌هاي چرخه زندگي.
  • بيماري يا مصدوميت در درون خانواده.

يكي از مفاهيم ارمغاني از نظريه سيستم‌ها در خانواده درماني اين مفهوم است كه نظام‌هاي خانوادگي به سمت ثبات نسبي و نه كلي گرايش دارند. (باركر،1986) همانطور كه برتالانفي در توضيح نظم و سازمان سيستم معتقد است: «اطلاعات اندازه‌اي از سازمان است و چون كه نظم و سازمان كلي يك حالت غير محتمل است، پس همواره مقداري بي‌نظمي سيستم را تهديد مي‌كند.» (برتالانفي،1374)

هافمن نيز اين مطلب را اينگونه بيان مي‌كند: (گلدنبرگ و گلدنبرگ، 1382)

«نظر به اينكه هميشه جا براي اطلاعات جديد هست لذا اين سيستم‌ها هرگز كاملاً بسته نيستند. هر چرخه‌اي هر از چند گاهي حول يك وضعيت جديد مي‌چرخد، گاهي اوقات وضعيت جديد با وضعيت قبلي تفاوت بسيار جزيي دارد كه محسوس نيست، اما گاهي اوقات بيانگر انتقالي عمده است. خانواده درماني نيز تا حدي موجب پيشبرد اين فرآيند است.»  در حقيقت رشد و تكامل خانواده همواره ادامه دارد. ـ چرا كه يك سيستم باز است. ـ اگر چه داشتن مقداري ثبات و تعادل براي بقاي خانواده ضروري است، اما از سوي ديگر رشد، سازگاري و بقاي سالم خانواده در گروه رويارويي با تغييراتي است كه خواه ناخواه عدم تعادل را به همراه دارد. گاهي اوقات خانواده‌هايي كه فاقد ويژگي تغيير و تحول هستند از مراجعان جدي درمانگران محسوب مي‌شوند. در نهايت بايد گفت كه استواري خانواده وابسته به تغيير آن است، يعني خانواده در زماني كه كاركرد خود را درست انجام مي‌دهد مي‌تواند نظم و توازن كافي براي حفظ انطباق‌پذيري خويش به دست آورد؛ و در عين حال، احساس نظم و يكساني محيط را حفظ نمايد. (باركر، همان منبع) پس با توجه به اين مفهوم كه عدم تعادل با استرس همآيند است، اينگونه مي‌توان نتيجه گرفت كه استرس همواره در خانواده جريان دارد و البته لازمه بقاي خانواده است.

ديدگاه كارتر و مك گلدريك (1988) مثال جامعي بر اين مدعاست. بر اين اساس فشارها و محرك‌هاي تنش‌زا به دو دسته عمودي و افقي تقسيم مي‌شوند و اعتقاد بر آن است كه رويارويي با اين محرك‌ها اجتناب‌ناپذير است. محرك‌هاي تنش‌زا؛ رويدادهاي اضطراب‌زايي هستند كه خانواده به هنگام حركت در طول زمان و كنار آمدن با تغييرات و انتقال‌هاي چرخه زندگي ـ يعني، فشارهاي تحولي قابل پيش‌بيني و همچنين رويدادهاي آسيب‌زاي غير منتظره چون مرگ و بيماري مزمن ـ با آن برخورد مي‌كند. (گلدنبرگ و گلدنبرگ، 1382) اين انتقال‌ها و تغييرات ـ چه قابل پيش‌بيني و چه غير منتظره ـ استرس و فشار را بر خانواده تحميل مي‌كنند.

نكته مهم ديگري كه در اينجا بايد ذكر كرد اين است كه استرس در سيستم خانواده هميشه همآيند با عدم تعادل نيست. يعني هر عدم تعادلي، استرس را به همراه دارد اما هر استرسي به معناي عدم تعادل است. دليل اين مدعا را در شرايط وجود بيمار معلوم در خانواده مي‌توان مشاهده كرد. در خانواده‌اي كه يك نفر به عنوان بيمار معلوم وجود دارد، اگر چه تعادل ـ ولو كاذب ـ وجود دارد اما استرس در كانال‌هاي ارتباطي اعضاي خانواده جاري است. اين استرس به سمت بيمار معلوم حركت مي‌كند و خود را در رفتارهاي شخص نشان مي‌دهد، و البته ناشي از همان سيستم است.

يكي از مكانيزم‌هاي مهمي كه در كاهش شرايط استرس سيستم خانواده مؤثر است، آداب، رسوم و مناسك خانوادگي است. آنچه كه در مكتب ميلان نيز به آن اشاره شده است. مراسم خانوادگي، نظير عروسي، جشن تولد، جشن تكليف يهودي‌ها، جشن فارغ‌التحصيلي، مراسم خاك‌سپاري و . . . غالباً نقش محوري در خانواده درماني دارند. اين مراسم‌ها به منظور شناسايي و تسهيل انتقال‌ها و تغييرات تحولي خانواده طراحي شده است. حضور افراد آشنا و خويشاوندان در مجامعي كه به منظور خاصي گرد هم مي‌آيند، به منزله مسكني براي دردهاي سيستم است. همانطور كه گفته شد مراحل استحاله يا چرخه زندگي خانواده نمونه‌اي بارز از عدم تعادل سيستم است كه آداب و رسوم خاصي براي اكثر مراحل وجود دارد. جدايي يك عضو سيستم به واسطه ازدواج ـ كه با استرس همراه است ـ با تشكيل جمع‌هاي آشنا تسكين مي‌يابد. يا حتي در زماني كه يك تنش غير قابل پيش‌بيني به سيستم وارد مي‌شود مثل مرگ يكي از اعضا. به هر حال بايد به خاطر داشت كه آيين‌ها نقش مؤثري در تسهيل گذر خانواده از مراحل استرس‌زا دارند.

 نقش استرس در درمان :

استرس در خانواده مطرود و بايد آماج درمان قرار گيرد. بوئن معتقد است كه افزايش تنش، از اين جهت كه حمايت را شديدتر مي‌كند، فرآيند استقلال عاطفي را مختل مي‌كند. اما براي توضيح نقش استرس در درمان بهتر است تا دوباره به الگويي كه در بالا درباره مراحل گذار خانواده از مراحل استرس‌زا برگرديم و نقش استرس را در درمان هر خانواده‌اي بيان كند.

تعادل‌جويي

 خانواده‌ها در طي مراحل استرس در يكي از نقاط فوق جاي مي‌گيرند:

خانواده‌هايي كه در نقطه A هستند، فاقد ويژگي تغيير و تحول هستند و گاهي اوقات از مراجعان جدي درمانگران محسوب مي‌شوند. (باركر،1986) زوج جواني كه بعد از گذشت سال‌ها هنوز زندگي يكنواخت دو نفري را دارد، ممكن است تنوع را به گونه‌اي ديگر ايجاد كند. راه حل چنين خانواده‌هايي كشيدن آنها به رويارويي با استرس ناشي از تحول يا گذار است. (جونز،1378)

اين كار اگر چه سيستم را از حالت تعادل پيشين خارج مي‌كند اما لازمه تغيير است. هي‌لي در مورد چنين خانواده‌هايي كه در مقابل كمك عرضه شده ايستادگي مي‌كنند، يا احتمالاً تغيير را پس مي‌زنند از تكاليف اضدادي استفاده مي‌كند. (هي‌لي، 1381) نمونه ديگري از اين خانواده‌ها را مينوچين توصيف مي‌كند. (مينوچين،1381) خانواده‌‌ايي كه گير كرده است و نمي‌تواند طرق ديگر مراوده را بيازمايد.

خانواده‌هايي كه در دامنه B هستند، درگير عـدم تعادل هستند و احتمالاً راه‌حل‌هايي را براي كاهش استرس و كسب تعادل بيشتر مي‌جويند. استفاده از مكانيزم‌هاي كنترل و بازيابي دوباره تعادل البته با توجه به تنش ايجاد شده صورت مي‌گيرد. اين خانواده‌ها يا در طي اين مسير متعادل مي‌شوند يا اينكه به نقطه بحراني (C) نزديك مي‌شوند. شايان ذكر است كه اگر خانواده به شكلي كاذب تعادل‌جويي كند ـ مثل تراشيدن يك سپر بلا ـ استرس به نقطه قبلي بازگشت نمي‌كند و سطح آن بالاتر از خط پايه استرس در زمان قبل از مواجهه با تنش خواهد بود. روابط استرس‌آميز در خانواده‌هايي كه والدين با كودك مثلث خشكي را تشكيل داده‌اند از اين نوع خانواده‌ها است.

خانواده‌هايي كه در نقطه C هستند، به سبب عدم توانايي در كاهش استرس به وضعيت موجود رسيده‌اند. مينوچين (1381) در توصيف چنين حالتي مي‌گويد:

«خانواده‌ها اغلب وقتي براي درمان مراجعه مي‌كنند كه مذاكرات و توافق لازم براي گذر موفقيت‌آميز آنها، سد شده باشد. كمك به خانواده‌اي كه مشكلات آنها، مربوط به يك استحاله تازه است، آسانتر از خانواده‌اي است كه مدتهاست كانال مذاكرات تطابقي آنها سد شده است.»

در واقع ايجاد يك بحران مقطعي در دوران درمان و البته با توجه به آستانه تحمل خانواده زمينه بيشتري را براي درمان فراهم مي‌كند. چنانچه درمانگر به ايجاد يك بحران در ساختارهاي خشك و انعطاف‌ناپذير خانواده موفق گردد، شرايط تغيير خانواده را فراهم كرده است. بنابر اين بايد گفت، خانواده‌هايي كه در نقطه بحراني قرار دارند آمادگي بيشتري براي تغيير و بهبود دارند.

بالاخره اين نتيجه حاصل مي‌شود كه استرس نه تنها مقدمه درمان است، يعني عامل كشيده شدن به سمت درمان است، بلكه گاهي اوقات مي‌تواند عامل تكنيكي براي شروع درمان موفقيت‌آميز باشد.

  منابع و مآخذ :

  •    فون برتالنفي، لودويگ؛ (1374)، نظريه عمومي سيستم‌ها، مباني، تكامل و كاربردها؛ ترجمه كيومرث پرياني؛ انتشارات تندر.
  •      گلدنبرگ، ايرنه، گلدنبرگ، هربرت؛ (1382)، خانواده درماني؛ ترجمه حميدرضا حسين‌شاهي، سيامك نقشبندي؛ انتشارات روان.
  • مينوچين، سالوادور، فيشمن، اچ. چارلز؛ (1381)، فنون خانواده درماني؛ ترجمه فرشاد بهاري، فرح‌سيا؛ انتشارات رشد.
  •           هي‌لي، جي؛ (1383)، روان درماني خانواده؛ ترجمه باقر باقرثنايي؛ انتشارات اميركبير.  Bowen theory; Bowen Center for the Study of the Family, from http://www.georg etowfamilycenter. Org/index.html,2002-2004  Lynn McDonald, Hill's Theory of Family Stress and Buffer Factors, Journal of ACSW Inst. 2002.  Laura de Haan, Dale R. Hawley, James E. Deal, Operationalizing Family Resilience: A Methodological Strategy, American Journal of family therapy, Vol.30, No.4, July 2002.  H. Dan Smith, Understanding the Family as a System, www. Family supperts.com.

 م.بوستانی پور

 

افسردگی

 

افسردگی

اختلال افسرده‌ساز به بيمارى گفته مى‌شود كه نه فقط تن و خلق و خوى و پندار آدمى را در برمى‌گيرد بلكه در روش تغذيه، خود به شيوه انديشه او درباره امور گوناگون اثر مى‌نهد. اختلال ياد شده، همسان پريشان خاطرى، گذرا نبوده و نشانه ضعف شخصى يا وضعيتى نيست كه ارادى بوده يا نابوديش آرزو شود مبتلايان به چنين بيمارى نمى‌توانند صرفاً «بر خود مسلط گشته» و بهبود يابند چنانچه معالجه‌اى انجام نپذيرد اين نشانه‌ها احتمالاً هفته‌ها، ماه‌ها يا سال‌ها به درازا مى‌انجامند با اين وصف احتمال دارد گروه كثيرى از افسرده دلان از درمان صحيح سود ببرند.

 انواع افسردگى

اختلالات افسرده‌ساز، درست همانند ساير بيمارى‌ها از جمله بيمارى‌هاى قلبى به حالت‌هاى مختلف نمايان مى‌گردند در اين مجموعه سه نمونه از شايع‌ترين اختلالات افسرده‌ساز مختصراً بيان گرديده است با اين حال در قالب انواع مزبور تغييراتى از حيث تعداد، علامت، شدت و پايدارى آنها وجود دارد.

افسردگى عمده / اين گونه افسردگى با آميزه‌اى از نشانه‌هاى گوناگون بروز مى‌كند كه توان كار، مطالعه، خواب، تغذيه و بهر‌ه‌مندى از فعاليت‌هايى را كه زمانى لذت‌بخش بودند از كف انسان مى‌ربايد چنين رويداد ناتوان‌ساز پريشان‌حالى ممكن است تنها يك بار رخ بنمايد.

افسرده‌خويى يا آزرده جانى / نوع خفيف‌تر افسردگى است و شامل نشانه‌هاي مزمن دراز مدتي است كه انسان را درمانده نمي‌سازد بلكه از نيك انجامي امور يا خوش‌دلي بازش مي‌دارد شمار زيادي از مبتلايان به افسردگي خفيف نيز در برهه‌اي از زندگي خويش با رخدادهاي عمده افسرده‌ساز روبرو مي‌گردند.

اختلال دو قطبي / گونه ديگر افسردگي است بيماري اختلال شيدايي ناميده مي‌شود اختلال دو قطبي كه تقريباً مانند ساير اختلالات افسرده ساز، شايع نيست از طريق چرخش افسردگي تغييرات خلقي مانند شيدايي يا افسردگي شديد مشخص مي‌گردد گاهي دگرگوني‌هاي خلق و خوي، چشم‌گير و سريع است ليكن چه بسا اوقات، تدريجاً انجام مي‌پذيرد هنگامي كه فردي در چرخه افسردگي قرار مي‌گيرد امكان دارد هر يك يا تمام نشانه‌هاي اختلال افسرده ساز را دارا باشد.

اگر كسي در چرخه شيدايي واقع شود ممكن است بيش فعال و بسيار پرحرف بوده و از نيرو و توان فراواني برخوردار باشد.

شيدايي غالباً بر پندار، داوري و رفتار اجتماعي انسان چنان اثر مي‌گذارد كه باعث پيدايش مشكلات و آشفتگي‌هاي جدي مي‌گردد. به عنوان مثال شخصي كه در مرحله شيدايي قرار مي‌گيرد احتمالاً احساس سرخوشي به وي دست مي‌دهد. ذهنش انباشته از طرح‌هاي شكوهمند مي‌گردد كه شايد از تصميمات نابخردانه‌كاري تا خوش‌گذراني رويايي در نوسان باشد.

 نشانه‌هاي افسردگي و شيدايي (روان‌پريش)

  •  اندوهگيني، نگراني، يا خلق و خوي تهي
  • احساسات مربوط به نااميدي و بدبيني
  • احساسات وابسته به گناه، بي‌ارزشي و بيچارگي
  •  كمبود يا خوش‌دلي نسبت به سرگرمي‌ها و اعمالي كه زماني لذت‌بخش بودند
  •  كاهش نيرو، بروز خستگي و كم‌كاري
  • اشكار در تمركز، يادآوري و تصميم‌گيري
  •  بي‌خوابي، بيماري سحرگاهان يا بدخوابي
  • كاهش وزن يا اشتها يا پرخوري و افزايش وزن
  •  افكار مربوط به خودكشي يا انجام آن
  • ناآرامي و زودآزاري (تندخويي)
  •  نشانه‌هاي مدام بيماري جسمي كه به درمان، واكنش نشان نمي‌دهند هم‌چون سردردها، اختلالات گوارش و دردهاي مزمن

 نشانه‌هاي شيدايي

  •  سرخوشي نابهنجار و بي‌حد
  •  زودآزاري غيرعادي
  •  كاهش نياز به خواب
  •  پرحرفي
  •  انديشه‌هاي زودگذر
  •  ميل فزاينده به امور جنسي
  •  افزايش چشم‌گير نيرو و توان
  •  داوري ناعادلانه
  • رفتار اجتماعي ناشايست

علت‌هاي افسردگي

پاره‌اي از انواع افسردگي كه در خانواده‌ها شايع‌اند حاكي از اين هستند كه مي‌تواند آسيب‌پذيري زيستي ـ موروثي باشد. به نظر مي‌رسد كه اين حالت در مورد اختلال دو قطبي هم صادق باشد پژوهش‌هاي انجام پذيرفته درباره خانواده‌هايي كه اعضايشان به اختلال دو قطبي دچار شده‌اند اين پيامد را به دست داده است كه ساختار ساخت‌زادي (ارثي ـ ژنتيكي) مبتلايان به بيماري مزبور، در قياس با افراد سالم، نسبتاً متفاوت مي‌باشد. با وجود اين عكس قضيه صدق نمي‌كند به اين ترتيب كه نمي‌شود گفت تمام كسان برخوردار از ساختار مذكور كه در برابر اختلال دو قطبي آسيب‌پذير مي‌گردند ظاهراً عوامل ديگر احتمالاً فشارهاي رواني در محل كار يا مدرسه، در پيدايش اين وضع دخيل‌اند.

در برخي خانواده‌ها، گويي افسردگي عمده نسل به نسل هم پديد مي‌‌آيد وانگهي اين قبيل افسرده حالي به افرادي نيز روي مي‌كند كه در خانواده‌هايشان چنين چيز سابقه نداشته است در هر صورت اختلال افسرده‌ساز عمده خواه مورثي باشد يا نه غالباً با دگرگوني‌هايي در ساختار يا عمل‌كرد مغز همراه است. آناني كه عزت نفسي نداشتند به خود و دنياي پيرامونشان بدبينانه مي‌نگرند و يا به سادگي دست‌‌خوش فشار رواني مي‌گردند مقدار افسردگي معلوم نيست كه اين وضع نمايان‌گر زمينه روان‌شناختي است يا پيش درآمد بيماري. در سال‌هاي اخير پژوهندگان ثابت كرده‌اند كه تغييرات جسمي بدن ممكن است با دگرگوني‌هاي رواني هم توأم باشند بيماري‌هايي چون سكته مغزي، حمله قلبي، سرطان، فلج رعشه‌اي (پاركينسون) و اختلالات هورموني به پيدايي بيماري افسرده‌ساز مي‌انجامند و در نتيجه بيمار را (اعم از زن و مرد)، بي‌احساس، دل‌مرده و بي‌ميل به مراقبت از خويش كرده و از همين روي دوره بهبودي را به تأخير مي‌افكند. هم‌چنين ارتباط نامساعد مسأله مالي يا هر تغيير ناخوشايند در الگوهاي زندگي به رخدادي افسرده‌ساز منتهي مي‌گردد. چه بسار آميزه‌اي از عوامل توارثي، روان‌شناختي و زيست محيطي در آغاز اختلالي افسرده‌ساز مؤثر باشد. معمولاً رويدادهاي بيماري‌ها را تنها فشارهاي رواني خفيف سرعت مي‌بخشند يا اصلاً و ابداً در اين وضعيت اثر ندارند.

 درمان

اكثر اين افراد از درمان تركيبي بهترين نتيجه را مي‌گيرند و آن عبارت است از مصرف دارو كه به اين ترتيب نشانه‌هاي مرض نسبتاً سريع برطرف مي‌شوند و روان درماني كه به موجب آن شيوه‌هاي مؤثرتري را براي رويارويي با مشكلات زندگي، از آن جمله افسردگي، فرا مي‌گيرند. درمانگر با توجه به تشخيص بيماري و شدت علايم ممكن است داروي خاص و يا يكي از چند گونه روان‌درماني را كه اثرشان در مورد افسردگي ثابت شده تجويز كند.

درمان با تشعشع برقي (شوك درماني) مخصوصاً براي كساني سودمند است كه افسردگي‌شان شديد يا خطرساز بوده و يا نمي‌توانند داروي ضد افسردگي مصرف كنند.

 ياري خود به هنگام افسرده حالي

به اثر اختلالات افسرده كننده، احساس خستگي و فروماندگي، بي‌ارزشي و بيهودگي، ناتواني و بي‌يار و ياوري و يأس و نااميدي به انسان دست مي‌دهد. چنين انديشه‌ها و حس‌هاي منفي، سبب مي‌گردند كه شماري از آدميان دست از همه چيز و همه كس بكشند. بايد دانست كه برداشت‌هاي منفي، بخشي از دل افسردگي‌اند و نوعاً اوضاع و احوال واقعي را به درستي مي‌نمايانند. به محض اين كه درمان مؤثر مي‌افتد فكر منفي از ياد مي‌‌رود.

در ضمن توصيه‌هاي زير را در نظر داشته و به آن عمل كنيد.

  • هنگام افسردگي، اهداف واقعي را در نظر گرفته و مسئوليت متعادلي را بر عهده بگيريد.
  •  وظايف سنگين را به وظايف سبك تقسيم كنيد اولويت‌هايي قايل شويد و آنچه را كه از عهده‌تان برمي‌آيد، انجام دهيد.
  •  سعي كنيد با ديگران دم‌خور شويد و كسي را محرم راز خود بدانيد معمولاً چنين بودن بهتر از پنهان‌كاري و تنهايي است.
  •  در فعاليت‌هايي شركت بجوييد كه احتمالاً حالتان را خوش‌تر مي‌سازد.
  •  ورزش سبك، رفتن به سينما، توپ‌بازي يا حضور رساندن در مراسم مذهبي ـ اجتماعي يا ساير آيين‌ها ممكن است چاره‌ساز باشند.
  •  منتظر باشيد تا خلق و خوي‌تان تدريجاً نه فوري بهبود يابد به حال خوش برگشتن زمان مي‌برد.
  •  صلاح در اين است كه تصميمات مهم را موكول به رفع غمگيني و افسرده‌حالي كنيد پيش از دست يازيدن به اقدامي خطير هم‌چون تغيير شغل، ازدواج يا طلاق عزم خود را با ديگراني كه شما را خوب مي‌شناسند و راجع به وضع‌تان نظر عيني دارند در ميان گذاريد.
  • مردم ندرتاً «از بند افسردگي مي‌رهند» اما حالشان روز به روز رو به بهبود مي‌گذارد.
  •  به ياد داشته باشيد كه انديشه‌هاي مثبت جايگزين پندار منفي كه بخشي از افسرده تني است مي‌گردد و همين كه اين بيماري درمان‌پذير شد از تن زدوده مي‌شود.
  • بگذاريد اعضاي خانواده و دوستان‌تان به فريادتان برسند.

  م. بوستانی پور

نگاهی به دیدگاه میشل سدلر دانشمند علم اموزش و پرورش تطبیقی

 

نگاهي به ديدگاه ميشل سدلِر دانشمند علم آموزش و پرورش تطبيقي در اوايل قرن بيستم

 مقدمه:

دوره‌اي كه مطالعات تعليم و تربيت تطبيقي مبتني بر ذهنيت‌گرايي Subjective سياهان و جهانگرداني چون سليمان جهانگرد و ماركوپولو مي‌باشد اين جهان‌گردان بدون اينكه به مقالات و خاطراتشان نظم و ترتيب خاصي را بدهند نظام آموزش و پرورش كشورها را در غالب و لابه‌لاي خاطرات خود مي‌نوشتند.

در اين دوره اقتباس و الگو قرار دادن جنبه‌هاي آموزش و پروش توسط كشورها مورد توجه بود و به ترويج عقايد ناسيوناليسيت مي‌پرداختند از محققان و علماي اين دوره مي‌توان انتون جولين، جان گراس كوم، هوراس‌مان، دي‌بلچ، را نام برد. در اين دوره اغلب اطلاعات بصورت پرسشنامه‌اي از سوي كشور مورد نظر پر مي‌شود و مورد اقتباس قرار مي‌گيرد علاوه بر اينها در اين دوره افرادي مانند تولستوي معتقد بودند كه اقتباس صحيح نيست. زيرا كه اقتباس از كشورهاي ديگر افراد را بنده منش و سرسپرده بار مي‌آورد و ما بايد «انسان آزاده» تربيت كنيم. (استفاده از تجربه و فراگيري و سرمشق‌گيري كشورها). اشكالاتي كه در اين دوره بود: بدون طرح تحقيق قبلي بود و بيشتر به توصيف و تشريح مي‌پرداختند. بعضي از علما و محققان بدون تعصب آمار و اطلاعات را از كشورهاي ديگر مي‌گرفتند و واژه‌ها دقيقاً تعريف نشده بود.

در اين دوره عقايد انترناسيوناليستي رواج پيدا كرد و همكاريها، همكاريهاي بين دولتها شد و كوشش‌هاي مستمري از طرف مؤسسات بين‌المللي تعليم و تربيت به منظور يكنواخت كردن و بهبود بخشيدن وضع تعليم و تربيت كليه افراد واجد شرايط جهان صورت گرفت.

دوره‌اي كه به آموزش و پرورش به عنوان يك نهاد اجتماعي نگريستند در اين دوره علمايي چون ميشل سدلِر ـ اسياك كندل ـ كيفلدس هتر مي‌باشند اين دانشمندان معتقد بودند نيروها و عواملي كه در جريان تعليم و تربيت مؤثرند عبارتند از :

1. منش و ويژگيهاي ملّي 2. محدودة جغرافيايي 3. فرهنگ 4. علوم و فنون 5. فلسفه 6. زندگي اقتصادي 7. سياست 8. مذهب 9. تاريخ. در اين دوره به مسئله مهمي كه توجه شد اين است كه اين بهبود آموزشي تحت چه شرايطي صورت گرفته است و ما بياييم شرايط پيشرفت را در كشورمان ايجاد كنيم.

دوره‌اي كه دانشمندان علم تعليم و تربيت تطبيقي از روشهاي تجربي و كمي معمول در علوم علي‌الخصوص علوم اجتماعي از جمله  علم اقتصاد، سياست، جامعه‌شناسي به منظور بررسي و تبيين عوامل و نيروهايي كه در شكل گرفتن نظام تعليم و تربيت ملي جامعه نقش اساسي را داشته‌اند بهره گرفتند. اين دوره همزمان با ماشين‌هاي حافظه‌دار و كامپيوتر كه راه را جهت اندازه‌گيري و بررسي كمي پديده‌هاي مورد تحقيق هموار نموده شروع شد.

نگاهي به نظريه ميشل سِدلِر Michale Sadler :

ميشل سدلر Michal Sadler يكي از علما و دانشمندان علم تطبيقي و در حقيقت يكي از اولين كساني است كه به آموزش و پرورش به عنوان يك نهاد اجتماعي توجه كرد ميشل سدلر در اوايل قرن بيستم با انتشار مقاله‌اي كوتاه تحت عنوان :

 

 « How far can we learn anything of paritical value from the study

of foreign system of Education »

باب جديدي را براي مطالعات آموزش و پرورش تطبيق گشود و نكات مثبتي كه مي‌توان در مقالة شيل سدلر و نظريات او جستجو كرد را در چندين سطر بيان مي‌نمايم :

سدلر Sadler آموزش و پرورش را مولود يكسري از عوامل اجتماعي و تاريخي مي‌داند و معتقد است كه بايد با يك ديد برون‌بخشي به نظام آموزش و پرورش نگريست او افرادي كه در نظام آموزش و پرورش هستند را مجزا از متن جامعه نمي‌داند و اذعان دارد كه اين افراد داراي يكسري پيشينه‌هاي تاريخي و فرهنگي و داراي يكسري مناسبات اجتماعي مخصوص به جامعه خود مي‌باشند و نمي‌توانند با ورود به مدرسه اينها را پشت سر گذارده و فراموش نمايند و وارد سيستم آموزشي شوند.

ميشل سدلر Michal Sadler بيان مي‌كند كه علاوه بر نگرش درون بخشي نيز به قضيه بنماييم. علاوه بر اينها نبايد نيروهاي سياسي ـ فرهنگي ـ اجتماعي كه حاكم بر نظام مدرسه‌اي هستند را از ياد ببريم زيرا كه نهاد آموزش و پرورش زاييده سياست و فرهنگ يك كشور مي‌باشد و آيينة تمام نماي ويژگيهاي كلي يك سرزمين است.

همان طوري كه مناسبات و عوامل اجتماعي در حال حركت و تغيير مي‌باشند ما نيز بايد به نهاد آموزش و پرورش نگرشي پويا و Drnamil داشته باشيم و با چنين ديدي به شرح و تفسير پويايي پديده‌ها بپردازيم در قبل نظر بر اين بود كه اين بشر امروزي است كه جامعه، تاريخ و فرهنگ را مي‌سازد اما در فاصله بين جنگ جهاني اول و دوم پژوهشگران و دانشمندان به اين باور مهم رسيدند كه اين زمينه‌هاي فلسفي و تاريخي تعليم و تربيت است كه مي‌تواند ساختارهاي جامعه را دگرگون نمايد. از پيروان اين نظريه مي‌توان هاريس امريكايي كه به ارتباط و تعامل بين دستگاه آموزشي و جامعه اعتقاد كامل داشت و مارتيو آنولد انگليسي و لاوهاي سور آماردان فرانسوي را نام برد.

علاوه بر اينها نكته مهمي كه در نظريات سدلر Sadler بايد يادآور شويم اين است كه عموماً رشد و توسعه همگاني در كشورهاي دموكراتيك بيشتر است تا رژيم‌هاي سلطنتي و خودكامه.

اگر ما بخواهيم به پيشرفتهايي كه كشور X دارد نائل شويم بايستي كه داراي نظام دموكراتيك باشيم و بدانيم اين را كه نظام سياسي جامعه نقش حياتي را در اين زمينه ايفا مي‌نمايد. و ثانياً ببينيم چگونه شرايطي براي نظام آموزشي آن كشور فراهم است. و به عوض اينكه ما پيشرفتهاي آن جامعه را بدون كم و كاست برگيريم بايد كه آن شرايط را در جامعه و در نظام آموزشي كشورمان ايجاد نماييم بايد كه زمينه‌هاي مساعد را در سرزمينمان بوجود بياوريم. به عقيدة سدلر آموزش و پرورش به همان اندازه كه مخلوق نظامها و بنيادهاي جامعه است خود نيز در شرايط اجتماعي و اقتصادي و سياسي جديد و دگرگوني نهادهاي قديمي نقش مؤثري را دارد. او بيان مي‌دارد كه نظام آموزشي يك كشور را بايد در متن آن جامعه مورد بررسي و مطالعه قرار بدهيم. و تنها به اطلاعات آماري تكيه نكنيم. به فرض مثال ما نبايد كه ايران را از لحاظ پيشرفت آموزش بزرگسالان با كشوري چون فرانسه France مقايسه نماييم زيرا كه از ديد سدلر Sadler پيشينه تاريخي و فرهنگي و اجتماعي كشور ما با كشور فرانسه متفاوت است و ما جامعه را بايد با قبل از خودش بسنجيم و آمارها را نيز به همين ترتيب ارزيابي نماييم.

اسناد و مدارك تاريخي و اجتماعي و سياسي و اقتصادي حكم مصالح ساختماني نظام تعليم و تربيت را دارند كه بايد اينها را مطالعه نماييم و بعد قضاوت صحيح و اصولي راجع به آن داشته باشيم.

 

نقد نظرية ميشل سدلر Michale Sadler :

در نظريات سدلر به عوامل برون‌بخشي توجه بسيار خوبي شده است اما بايستي كه به درون مدرسه نيز توجه داشت. كيفيت و نحوه تدريس محتوي دروس ـ كيفيت فضاي آموزشي ـ ميزان استفاده از وسايل كمك آموزشي ـ ميزان تخصص و تعهد معلم ـ شيوه اداره مدرسه ـ ديد دانش‌آموز نسبت به تحصيل و درس و مدرسه ميزان تشويق و تنبيه توسط مدرسه و معلمان نيز تأثير بسيار زيادي در پيشرفت تحصيلي دانش‌آموزان دارد. و علاوه بر اينها ما مي‌توانيم صريحاً اظهار نظر نماييم كه درست است كه نظام آموزشي و محصول آن انسان تعليم ديده مولود شرايط اجتماعي و فرهنگي و سياسي مي‌باشد اما به همان نسبت هم انسان جامعه و تاريخ و فرهنگ را مي‌سازد انسان مي‌تواند نظام و ساختارهاي جامعه را دگرگون نمايد و بايستي به اين امر مهم نيز توجه داشت كه انسان هم مي‌تواند نقشي حياتي در چگونگي نظام سياسي و فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي سرزمينش ايفا نمايد.

نگاهي ديگر به نظريه ميشل سدلر :

ميشل سدلر معتقد است به جاي اينكه مستقيماً به عمل اقتباس فرهنگي بپردازيم و مستقيماً از يك كشور پيشرفته و صنعتي اقتباس آموزشي و تربيتي نماييم بايد بياييم شرايطي را كه كشور مورد نظر به آن پيشرفت آموزشي و تربيتي نائل شده است را بسنجيم و شرايط و زمينه‌هاي مساعد را در كشورمان بوجود بياوريم و اين شرايط و زمينه‌هاي مساعد چيزي نيست جز از بين بردن نابسامانيهاي اقتصادي، فرهنگي، سياسي و ترميم آنها. بايستي در همه اين ابعاد در نتيجه بياييم زندگي ملي را بهبود بخشيم. لذا ما نيز در ايران با شرايط مطلوب و بهينه براي دستيابي به پيشرفت را ايجاد نماييم يعني زمينه پيشرفت را بوجود بياوريم نه پيشرفت را به صورت كالا بسته‌بندي شده وارد سرزمينمان نماييم همان طور كه سدلر عقيده دارد بياييم ببينيم در بعد اقتصاد و فرهنگ چه نابسامانيهايي داريم و هم‌چنين در سياست و روابطمان تجديد نظر كنيم تا بتوانيم زندگي متوسطي را براي مردم اين مرز و بوم بوجود بياوريم زندگي كه فقط ثروت كلاني در دست عده معدودي جمع گردد بلكه زندگي كه فقر و محروميت در آن جايي نداشته باشد و زماني كه زندگي ملي بهبود يافت بايد كه ساختار فرهنگي كشورمان را ترميم نماييد بايد كه به عقايد فرهنگ و آداب و رسوم خودمان پي ببريم. ما ايراني هستيم و داراي فرهنگ چند هزار ساله زماني كه فرهنگ يك كشور را از او بگيري يعني همه چيز يك سرزمين را گرفته‌اي يعني موجوديتش را نفي كرده‌اي و به تعبيري از دست دادن عقايد، آداب و رسوم و سنتها مساوي است با تهي بودن از هر گونه افتخار و آماده پذيرش هر گونه فرهنگ بيگانه پس بايد به عمق و اهميت عقايدمان و فرهنگمان پي ببريم و در قدم آخر بايد كه در نظام تعليم و تربيت كشور تجديد نظر نماييم برنامه‌ريزيهاي صحيح و اصولي توسط افراد متخصص و صاحب نظر انجام بگيرد و سرمايه‌گذاري عظيمي را در اين زمينه داشته باشيم مطمئناً زماني كه مردم سياست‌هاي اصولي در زمينه آموزش و پرورش را متناسب با شرايط و نيازهاي خود ديدند و زماني كه برنامه‌ريزان اعتقاد راسخي نسبت به آن برنامه داشتند و دولت هم بودجه عظيمي را به اين امر اختصاص دهد ديگر اجراي آن برنامه قطعي است و لازم‌الاجرا و موفقيت آن نيز حتمي زيرا كه پشتوانه اين برنامه يك ملت است و زماني كه پشتوانه، پشتوانه ملي شد يعني موفقيت و پيروزي.

نگاهي دوباره :

نكته منفي نظريه ميشل سدلر :

البته منطقي است كه ميشل سدلر به عوان برون بخشي توجه بسيار خوبي نموده است ولي بايستي كه به ابعاد درون بخشي نيز التفاتي مي‌داشت عوامل درون بخشي نظام تعليم و تربيت عواملي هستند نظير كيفيت و نحوة تدريس ـ محتوي دروس ـ كيفيت فضاي آموزشي ـ ميزان استفاده از وسايل كمك آموزشي ـ ميزان تخصص و تعهد معلم ـ شيوة ادارة مدرسه ـ ديد دانش‌آموز نسبت به درس و تحصيل ـ و بالاخره ميزان تشويق و تنبيه توسط مدرسه و معلمان. توضيح : لازم به ذكر است كه من در زير به مقايسه اين عوامل با نظام تعليم و تربيت ايران مي‌پردازم.

كيفيت و نحوة تدريس معلم نقش مهمي را دارد آيا معلم از شيوه‌هاي تدريس مناسبي استفاده مي‌نمايد؟ آيا كيفيت تدريس معلم آنچنان هست كه دانش‌آموزان درس را بي‌كم و كاست فرا گيرند و در اين زمينه حداقل، مشكلي نداشته باشند؟ محتوي دروس ما چگونه است؟ از چند درصد روايي و اعتبار برخوردار است؟ آيا تصاوير كتابها دانش‌آموزان را به خود جلب مي‌كند و در لابه‌لاي هر يك از تصاوير كتاب‌ها صدها معني نهفته است؟ آيا دروس ما از يك نظم منطقي برخوردار مي‌باشد؟ آيا امكانات و فضاي آموزشي لااقل در حد متوسطي مي‌باشد؟ يا فضاي كلاسها و مدرسه با استانداردهاي جهاني مطابقت مي‌نمايد؟ در تدريس و آموزش از وسايل كمك آموزشي چگونه استفاده مي‌شود؟ اصلاً آيا مدارس ايراني همه داراي وسايل كمك آموزشي و سمعي و بصري براي دستيابي به آموزش بهتر مي‌باشند؟ تخصص و تعهد معلمين نسبت به دانش‌آموزان تا چه ميزان است؟ آيا از تحصيلات و تعهدات كارآيي بالايي برخوردارند؟ شيوه اداره مدارس ما چگونه شيوه‌اي است؟ به روش ديكتاتوري و سنتي اداره مي‌شود يا دموكراتيك و توأم با آزادمنشي در محيط مدرسه؟ چگونه به دانش‌آموزان استقلال و شخصيت مي‌دهند و حس اعتماد به نفس را در او تقويت مي‌نمايند؟ ميزان تشويق در مدارس چگونه است؟ براي تشويق اولياء مدرسه متوسل به چه تمهيداتي مي‌شوند؟ و آيا اين روشها صحيح است يا نه؟ و در كل آيا ما به آن اهداف كلي كه در تعليم و تربيت مد نظر ما است و با اين نظام دروني مدارسمان مي‌توانيم به آن اهداف دست يابيم يا اينكه هر روز بيش از ديروز از هدف اصلي دورتر مي‌شويم و بجاي طي كردن مسير مستقيم به بيراهه‌ها كشيده مي‌شويم.

و در آخر مي‌خواستم به اين نكته اشاره كنم كه در نظريات سدلر اين فلسفه و مكاتب تعليم و تربيتي است كه جامعه را تغيير مي‌دهد و اين انسان است كه مولود شرايط اجتماعي و سياسي و فرهنگي جامعه خود است اما به همان نسبت هم انسان، جامعه، تاريخ، فرهنگ را مي‌سازد. انسان مي‌تواند و توان اين را دارد كه نظام و ساختارهاي جامعه را دگرگون نمايد و بايستي به اين امر مهم نيز توجه داشت كه انسان امروزي نقش حياتي در چگونگي نظام سياسي، فرهنگي، اجتماعي سرزمينش دارد و نقشي بس مهم را ايفا مي‌نمايد. و در آخر آرزوي توفيق و بهروزي براي دست اندركاران تعليم و تربيت مي‌نمايم.

 م.بوستانی پور

منبع : تاريخ تحول دانش تعليم و تربيت تطبيقي؛ تأليف دكتر احمد آقازاده

راهنمایی و مشاوره شغلی در یک نگاه

 

 بسمه تعالی

 

«راهنمایی و مشاوره شغلی

در یک نگاه»

اشتغال ضرورتی فردی و اجتماعی است که علاوه بر تامین هزینه زندگی ، خصوصیات شخصیتی فرد را نیز متجلی می سازد. شغل نحوه گذران زندگی فرد را تعیین می کند و خصوصی ترین روابط او را تحت تاثیر قرار می دهد. فشارهای عصبی حاصل از فرسودگی شغل و اشتغال نامناسب سلامتی فرد را مختل می سازد . و از سوی دیگر ، اشتغال مناسب به تولید بیشتر و مرغوب تر و زندگی مرفه تر می انجامد و در نهایت بر استقلال اقتصادی و سیاسی جامعه می افزاید. امروزه خدمات راهنمایی و مشاوره به طور چشمگیری رشد یافته و در تمام ابعاد زندگی در زمینه پیشگیری و درمان مشکلات انسانها آثار و عواقب موثری بر جای گذارده است .یکی از وظایف راهنمایی و مشاوره ، اراِِیه خدمات مشاوره شغلی و در نتیجه اشتغال رضایت بخش است. رضایت شغلی پدیده ای روانی ، اجتماعی ، اقتصادی و جسمانی است که باعث سازگاری فرد با شغل و شرایط اشتغال می شود . با امید به اینکه در این مقال کوتاه بتوانیم در راه بهبود این امر اجتماعی گامی بلند برداریم .

راهنمایی (Guidance)

مفهوم لغوی راهنمایی ، هدایت و ارشاد کردن است. این واژه مفهوم گسترده ای دارد و پند واندرز ٍ مطالعه کتاب یا مقاله و گوش دادن به یک سخنرانی و خطابه را شامل می شود . راهنمایی بصیرت فرد را در زمینه ای افزایش می دهد و موجب شناخت فرد و نیل به درجات بالاتری از کمال و معرفت می گردد . از دیدگاه علمی راهنمایی جریان یاری دهنده ای است که فرد را در شناخت خود و محیط پیرامون یاری می دهد . او را قادر می سازد تا توانای یها ، رغبت ها و محدودیت هایش را بشناسد و براساس چنین شناختی تصمیمات مناسب و منطقی برای تامین نیازهای فردی و اجتماعی اتخاذ کند و به کمال و خود رهبری برسد. راهنمایی فعالیتی جمعی است و برای احراز موفقیت در آن همکاری مشاور ، معلم ، والدین و سایرین ضرورت تام دارد.

 مشاوره (Counseling)

مشاوره از نظر لغوی به معنی همکاری کردن ، کنکاش ، تبادل آراء و رای دیگری را در انجام کاری خواستن است .از دیدگاه علمیمشاوره اصطلاحی است که فعالیت هایی نظیر مصاحبه کردن ، آگاهاندن و رایزنی را شامل میشود و هدف اصلی آن کمک به مراجع یا درمان جو است تا با حل مشکلاتش بتواند برای آینده برنامه ریزی کند و به سازگاری مطلوب برسد . همچنین در مشاوره بر یادگیری تاکید شده است .

مفهوم شغل« شغل عبارت است گروهی از موقعیت های شبیه به هم در یک موسسه ، اداره و یا یک کارگاه که در زمانی مشخص منجر به ارایه خدمتی یا کالایی در ازای دستمزد می شود . »

 مفهوم حرفه (Concept of vocation)

معنی لغوی حرفه ، صناعت و ساختن ماهرانه است ؛ حرفه فراتر از شغل است . حرفه زمانی است که شغل فرد با تواناییها ، رغبت ها و امکانات او کاملا هماهنگ و همسو باشد و فرد از انجام دادن آن لذت ببرد و به هیچ وجه مایل به ترک و رها سازی آن نباشد . فرد حرفه ای به کارش عشق می ورزد ، آن را با مهارت انجام می دهد و احساس خستگی و فرسودگی کاری نمی کند . می توتن گفت حرفه به یک رشته از مشاغلی اطلاق می شود که افراد آن را با نهایت رضایت خاطر و تبحر در طول زندگی شان انجام می دهند  و مایل به ترک یا تعویض آن نیستند .

راهنمایی شغلی و حرفه ای با کار فرانک پارسونز پدر راهنمایی شغلی و حرفه ای آغاز گردید. مهمترین کار پارسونز سازمان دهی به فعالیت هایی بود که در زمینه راهنمایی و خصوصا راهنمایی شغلی و حرفه ای معمول شد . اولین خدمات مشاوره شغلی و حرفه ای به طور رسمی در سال 1913میلادی از طریق موسسه اطلاعات شغلی و حر غه ای در این شهر ارایه گشت . سال 1927 نقش مهمی را در پیشرفت راهنمایی و مشاوره شغلی ایفا کرد زیرا در این سال تحقیات اولیه برای اندازه گیری رغبت شغلی آغاز گردیدو همچنین ماشینی ساخته شد که می شد بدان وسیله موفقیت شغلی فرد را از طریق آینده اش پیش بینی کرد ، البته در سالهای اخیر هم ماشینهای عظیم کامپیوتر توانسته اند تا حدود زیادی به این امر کمک کنند . نهایتا در سال 1933 میلادی با افتتاح اولین مرکز اشتغال و کاریابی در آمریکا اقداماتی برای ایجاد تعادل بین عرضه و تقاضا ی نیروی کار بوجود آمد و گام جدیدی در این راه برداشته شد.

 راهنمایی و مشاوره شغلی و حرفه ای (Vocational Conseling & Guidence)

 از طریق مشاوره شغلی و حرفه ای به فرد کمک می شود که پس از بررسی دنیای مشاغل و شناسایی خصوصیات شخصیتی ، شغلی را انتخاب نماید و سپس برای انجام شغل مورد نظر از طریق گذراندن دوره های آموزشی آماده شود و در دوره اشتغال با رضایت کافی به انجام شغل مورد نظر ادامه دهد .سوپر (1957) ، راهنمایی و مشاوره شغلی و حرفه ای را فر آیند مداوم و پیوسته می داند که به وسیله آن به فرد کمک می شود تا بتواند شغل مناسبی

 انتخاب کند ، برای آن آماده شود ، به آن اشتغال ورزد و به طور موفقیت آمیزی به اشتغال آن ادامه دهد .

به عبارت ساده تر راهنمایی و مشاوره شغلی عبارت است از ارایه و انتقال اطلاعات شغلی برای پیشگیری از بروز مشکلات شغلی شامل: بدکاری، بیکاری، بحرانهای شغلی، بی انگیزگی شغلی و ...

اهداف اصلی برنامه های راهنمایی و مشاوره شغلی در مدارس

v     شناسایی و ایجاد انگیزه در دانش آموز

v     کمک به دانش آموز برای انتخاب شغل در جهت استعدادهای شناخته شده

v     ایجاد مراکز آموزش مشاغل

 

م.بوستانی پور

رویکردهای نظری در زمینه مشاوره تحصیلی - شغلی دانش آموزان

سازمان آموزش و پرورش استان لرستان

اداره آموزش و پرورش ناحیه یک خرم اباد

عنوان مقاله:

رویکردهای نظری در زمینه مشاوره تحصیلی – شغلی دانش آموزان

درعصر حاضر یکی از انتظارات مهم ما از آموزش و پرورش به عنوان یک نظام و سیستم اطلاعاتی بزرگ و نقش مهم علمی و اقتصادی که در کشور ایفا می کند داشتن برنامه های مدون در زمینه مشاوره تحصیلی –شغلی صحیح دانش آموزان است و از آن جا که دانش آموزان نوجوان مقطع دبیرستان با این چالش روبرو می گردند لذا نیاز است در این ارتباط با آموزش مهارت های تصمیم گیری و خودآگاهی و باز شناسی ارتباط بین مهارت های تحصیلی و شغلی و آگاهی دهی به ایشان نسبت به واقعیات و نیازهای بازار کار و مشاغل مورد نیاز جامعه و تواناییهای خود فرد در واقع ارتباطی منطقی بین تواناییهای خود دانش آموز – نیازهای جامعه و در نهایت تصمیم گیری وی بر قرار نماییم تا دانش آموز بتواند علاوه بر آشنایی با خصوصیات مشاغل و فرصت های شغلی در تلاش برای به دست آوردن شغل مورد علاقه خود به موفقیت نائل آید.در این میان نباید از نقش فن آوری اطلاعات و تاسیس مراکز مشاوره و راهنمایی الکترونیکی نیز غافل ماند.

 جنبش مشاوره شغلی به تمام جنبه های زندگی بشر مربوط است ،به طوریکه در برگیرنده تحولات و تغییرات سیاسی ،اقتصادی ،آموزشی ،فلسفی و اجتماعی است. نگرش ما به مشاوره شغلی به عنوان یک واقعه صرفا آموزشی سوء تعبیری خام از اهمیت گسترده آن در پیشرفت اجتماعی است در حقیقت این جنبش بر زندگی شغلی بسیاری از افراد تاثیر فوق العاده داشته و خواهد داشت . درک رویدادهای تاریخی این جنبش بینشی گسترده به رشد نقش مشاوران در قرن بیست و یکم خواهد بود. دنیای کنونی دائما در حال تغییر است و به دنبال آن تغییرات جدی و اساسی در در دنیای کارو شغل همواره رخ می دهد.در میان این این تغییرات و تحولات مشاغل قدیمی از بین میروند و مشاغل جدید که مهارتهای تازه ای را می طلبند یکی پس از دیگری ظهور می کنند . دنیای کار در هزاره جدیدتفاوتی بسیار چشمگیر با گذشته دارد ،امروز دیگر فرزندان نمی توانند دنباله روی مشاغل والدین خود باشند. ظهور وداوم مشاغل جدید و حذف مشاغل گذشته ،مشکلات کاری زیادی را برای بعضی افراد به دنبال دارد .کسانی که نتوانند خود را با این تغییرات مداوم همراه کنندناچارند با مشکلات کاری و اقتصادی و حتی خانوادگی و اجتماعی روبرو شوند . در این میان کشور های در حال توسعه که مرحله گذر از اقتصاد سنتی به اقتصاد جهانی راپشت سر گذاشته اند از این تغییرات اثر بیشتری می پذیرند .با توجه به این که موقعیت شغلی افراد جامعه در سطح در امد سرانه آن جامعه اثرگذار است و افزایش در آمد سرانه مقدمه ای بر رفاه اقتصادی  - اجتماعی مردم است ،توجه به مشاوره شغلی در هزاره جدیداهمیت زیادی پیدا می کند . نياز انسان به راهنمايي و مشورت با ديگران در تصميم‌گيري، انتخاب و به كارگيري راه‌حل‌هاي مناسب در زندگي بر كسي پوشيده نيست. خصوصاً در سنيني كه فرد ناچار به انجام انتخاب‌هاي مهمي است مسلماً چنين مشاوره‌ها و راهنمايي‌ها یی كمك شايان توجهي در اقدامات درست و مناسب او خواهد داشت و از خطا رفتن راه‌ها و تصميمات انتخابي جلوگيري خواهد نمود. از اين رو نياز است تا دانش‌آموزان ملاك‌هاي مناسبي براي تصميم‌هاي خود اتخاذ كنند و از احتمال شكست در آينده پيشگيري نمايند. از اين روست كه ما بيش از پيش به مرتبه مشاوره شغلي و هدايت در اين زمينه پي مي‌بريم.

قرن بيست و يكم، قرن دانايي و اطلاعات است. اطلاعات به عنوان كالاي راهبردي، ابزار قدرت و معيار توسعه‌يافتگي در دنياي كنوني است. آموزش و پرورش در اصل، يك نظام و سيستم اطلاعاتي بزرگ است كه مي‌تواند اطلاعات مناسبي را براي دانش‌آموزان جمع‌آوري، پردازش و منتشر كند. اگر تلاش مناسبي براي به كارگيري صحيح فن‌آوري اطلاعات و محور قرار دادن در برنامه توسعه انجام گيرد، مي‌تواند به عنوان يكي از بزرگ‌ترين منابع پرورش نيروي انساني ماهر مطرح شود و نقش علمي و اقتصادي مهمي را در كشور و رقابت‌هاي جهاني ايفا كند.

يكي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي عصر حاضر شتاب فزاينده تحولات علمي، تكنولوژي و اجتماعي است و جوامع انساني و سازمان‌ها براي بقا و پويايي و ايجاد تحولات سازنده در آينده ناگزير هستند به گرايش‌هاي نو روي آورند چرا كه بنا به گفته «تافلر» «تنها با بهره‌گیري خلاقانه از تغيير، براي هدايت خود تغييرات است كه مي‌توان از آسيب شوك آينده در امان ماند و به آينده‌اي بهتر و انساني‌تر دست يافت».

به اين منظور از نهاد آموزش و پرورش انتظار مي‌رود كه ضمن بازآفريني در فرهنگ و انتقال ارزش‌هاي ارزشمند پشتيبان، سرمنشأ تغييرات و نوآوري‌هاي اجتماعي مي‌باشد و اين تغييرات را در جهت ايجاد تحولات مطلوب در آينده هدايت كند.

از آن جا كه دوران نوجواني به عنوان يك دوره آشفتگي[1] كه منجر به گذر از دوره كودكي مي‌شود، توصيف شده است. تداوم رشد براي بعضي از افراد پراكنده و بي‌نظم است. طبق ديدگاه اريكسون، خصوصيت كليدي اين مرحله از رشد جست و جوي هويت[2] است، چون شخص ديگر از همانندسازي‌هاي[3] دوران كودكي پيروي نمي‌كند و در مجموعه‌اي از شرايط و رويدادهاي پيچيده، به هويت متفاوتي مي‌رسد. خطر عمده در اين مرحله، سردرگمي نقش[4] است. بنابراين، اين مرحله «هويت‌يابي در مقابل سردرگمي» ناميده مي‌شود. از ديد اريكسون (193) اين مرحله يك دوره بحراني از رشد فرد است. او در اين زمينه مي‌گويد:در اين  همانندسازي‌هاي جديد، ديگر خبري از بازيگوشي‌هاي دوران كودكي و شور و اشتياق تجربي دوره نوجواني نيست؛ اين همانندسازي جوان را به شدت وادار مي‌كند كه دست به انتخاب‌ها و تصميم‌گيري‌هايي بزند كه منجر به تعهدات زندگي مي‌شوند. طبق نظر وي، انتخاب شغل و تعهد تأثير مهمي در هويت شخص دارد.

گيزبرز و هندرسون (1988 و 2001) طرح‌هاي تفصيلي جهت تكوين، طراحي، اجرا و ارزيابي يك برنامه جامع و راهنماي مدرسه نوشته‌اند. گيزبرز و مور (1987) در مقاله‌اي درباره برنامه‌هاي جامع راهنمايي در مدرسه نشان دادند كه يك الگوي جامع راهنمايي صرفاً به ارائه خدمات فرعي راهنمايي محدود نمي‌شود، بلكه الگويي است كه در آن همه اعضاء و كادر، شامل مديران، اعضاي جامعه و والدين، دانش‌آموزاندر آن دخيل هستند. به علاوه، هدف مشترك اين گروه‌هاي شركت‌كننده، رشد همه‌جانبه شخصيت دانش‌آموزان است. طبق اين ديدگاه برنامه‌هاي راهنمايي بايد برنامه‌هاي تكويني و جامع تلقي شوند. آن هم از اين لحاظ كه در آن‌ها فعاليت‌ها به صورت منظم طراحي، هدايت و ارزيابي مي‌شوند و مشخصة اين برنامه‌هاي راهنمايي جامع، رويكرد گروهي آنهاست. در اصل اين به معني تعهد كامل به موارد ذيل است:

بررسي برنامه‌هاي راهنمايي جاري در يك محدوده جغرافيايي؛ تعيين نيازهاي دانش‌آموزان، سوق دادن طرح‌ها، فعاليت‌ها و كاركنان در جهت رفع آن نيازها و تشخيص اين نكته كه برنامه‌هاي جامع راهنمايي بايد برنامه‌هاي آموزشي ديگر برابرند. رشد و تكامل انساني مباني برنامه‌هاي جامع راهنمايي را مخصوصاً در حيطه رشد مادام‌العمر شغلي شكل مي‌دهد. اين رشد بر ارتباط متقابل همه‌ جنبه‌هاي زندگي متمركز است.

دانش‌آموزان بايد آن دسته از اهداف رشد شغلي نظير خودآگاهي، مكاشفه آموزشي و شغلي و برنامه‌ريزي شغلي را دنبال كنند. تكاليف اساسي عبارت‌اند از: يادگيري و بررسي اطلاعات مرتبط با شغل. خلاصه‌اي از اهداف راهنمايي شغلي براي دانش‌آموزان مدارس راهنمايي و متوسطه راهرينگ (1998) ارائه كرده است عبارت‌اند از:

الف) مهارت‌هاي تصميم‌گيري و خودآگاهي از طريق شناخت نقاط قوت و ضعف؛

ب) آگاهي آموزشي و تحصيلي، با توجه به بازشناسي ارتباط بين مهارت‌هاي تحصيلي و شغلي؛

پ) آگاهي اقتصادي با توجه به درگ چگونگي تأثير عرضه و تقاضا بر انتخاب شغل؛

ت) آگاهي شغلي، توجه به يادگيري درباره محتواي مشاغل؛

ث) نگرش‌هاي مربوط به كار توسط شناخت نقش كار در جامعه

سوپر (1990)، كرتيز و سايكاوس (1996) مي‌گويند روابط محكم بين هويت و تعهد شغلي متغيرهايي از بلوغ شغلي قلمداد مي‌شوند، بلوغ شغلي به يك هويت تثبيت‌ شده اشاره دارد كه چارچوبي را جهت انتخاب‌هاي شغلي، قالبي متبلور از خودادراكي‌ها و مهارت‌هاي رشديافته براي افراد فراهم مي‌كند. بلوغ شغلي يك فرآيند مستمر است و خصوصيات اوليه‌اي را كه معرف رشد شغلي فردند ارائه مي‌كند. قاطعيت و استقلال، آگاهي از اطلاعات شغلي و مهارت‌هاي برنامه‌ريزي و تصميم‌گيري، از خصوصيات بلوغ شغلي‌اند.

نقش مشاوره شغلي در دبيرستان

مؤلفه اصلي بخش مشاوره شغلي شامل فهرست‌هايي از منابع و مكان‌هاي شغلي محلي، منطقه‌اي مي‌شود. برنامه‌هايي كه گذر از مدرسه به محيط كار را بهبود مي‌بخشند، بايد به دانش‌آموزان ارشد دبيرستان ارائه شوند. از اين لحاظ، كاريابي بايد عملكردي اساسی و دنباله‌اي از برنامه‌هاي راهنمايي شغلي تلقي شود (هر، كرامر و نيلز، 2004).

نقش فن‌آوري اطلاعات در مشاوره و راهنمايي شغلي

پارسونز منسوب به پدر نهضت راهنماي شغلي (ERA) (1907) سه ويژگي را براي نظريه خود درنظر گرفته و مطرح مي‌سازد:

1. مشاور بايد مراجع را در تجزيه و تحليل توانايي‌ها، رغبت‌ها و خلق و خوهاي خود ياري دهد. اين امر مي‌بايست با تشويق مراجعه‌كننده به مطالعه دقيق پيرامون شغل پيشنهادي و بالا بردن آگاهي مراجع در حاشيه موضوع مورد شوربا مثال‌هايي از اشخاص و يا موفقيت‌هاي كسب شده انجام پذيرد.

2. مشاور بايد مراجع را با خصوصيات مشاغل، تهيددها و فرصت‌هاي شغلي آشنا سازد. بهترين الگوي پيشنهادي پارسونز تشويق مراجع به بازديد از مراكز صنعتي، سازمان‌ها و يا مؤسسات موجود بود و كسب اطلاعات به طور مستقيم از صاحبان كسب و كار مي‌باشد.

3. مشاور و مراجع به مقايسه و انطباق منطق خصوصيات شخصي و با ويژگي‌هاي شغلي مي‌پردازند و با توجه به درنظر گرفتن شرايط طرفين بهترينن گزينه را انتخاب مي‌كنند.

با عنایت به اینکه فنآوری اطلاعات دروازة عبور از جهان سوم و مسیر ورود به کشورهای صنعتی و توسعه یافته است ضروریست به کمک سیستمهای اطلاعات مدیریتی (MIS) با در نظر گرفتن تعاریف نظری مشاوره شغلی و راهنمای شغلی و تفاوت ما بین آنها و به کمک تکنولوژی فنآوری اطلاعات و تلفیق آن اقدام به ارائه خدمات به جامعه نمود.

لذا در چند سطر تعاریف آکادامیک راهنمای شغلی، مشاوره شغلی و تفاوت مابین آن را مطرح و سپس به ارائه موضوع اصلی خواهد پرداخت.
مشاوره جریانی فعال و پویا بین مراجع و مشاور است و در مفهوم عام همکاری کردن و رای و نظر دیگری را در انجام کاری خواستن است و با تجزیه و تحلیل مشکل، مبادرت به یافتن راه حل مناسب است.
راهنمائی کمک به فرد است تا بتواند فرصتها و تهدیدهای شغلی و شخصی را آگاهانه تشخیص دهد و از موقعیت و تجربیات کسب شده در بررسیهای خود پیرامون موضوع انتخابی بیشترین استفاده و بهره ممکن را ببرد.
حال با تعاریف فوق می توان تفاوت راهنمای شغلی با مشاوره شغلی را چنین مطرح نمود. راهنمای شغلی مفهوم کلی و جامع تری دارد بگونه ای که تمامی برنامه ها و فعالیت ها را برای کمک به فرد در برداشته در حالیکه مشاوره شغلی بخشی از تکنیک های راهنمای شغلی است.
فنآوری اطلاعات ( Information Technology
):
میتوان فنآوری اطلاعات را مجموعه ای از سخت افزار، نرم افزار و مغزافزار تعریف نمود که عمده وظیفة آن پردازش های لازم بر روی داده های تحقیقاتی، کنترلی، عملیاتی و مدیریتی میباشد. لازم است ویژگی های منحصر بفرد دقت، سرعت و کنترل جریان داده ها را نیز به آن اضافه نمود. کنترل های جریان اطلاعاتی و مدیریت های موضعی و کلان، تجزیه تحلیل و بررسی سخت افزار و نرم ا فزار از دیگر مشخصه های این علم می باشد.
از اینرو فرآیند اطلاعات را نیز میتوان شامل ارتباطات، توزیع و دستیابی به اطلاعات دانست. وجود بانکهای اطلاعاتی رابطه ای  و سیستمهای مدیریت اطلاعاتی  ، دستیابی به اطلاعات کاربران را تسهیل نموده است بگونه ای که کاربران برای دستیابی به آخرین اطلاعات خود از طریق رایانه های شخصی خود در منازل و محل کار براحتی از طریق Internet, Extranet و یا شبکه های خصوصی Intranet به اطلاعات مورد نظر خود دست یافته و از آن بهرهرداری می نمایند.
 رشد تکامل فنآوری ارتباطات و اطلاعات (ICT)  را می توان با الگوی زیر بیان نمود و در نهایت با تلفیق الگو های پیشنهادی دیگر مدل های جدیدی را از جمله مدل فنآوری اطلاعات در مشاوره شغلی یا راهنمای شغلی طراحی و پیشنهاد نمود.
 رشد علمی کشورها در عرصه دانش نیز به تبعیت از علوم دیگر و تلفیق با سایر علوم از جمله فنآوری اطلاعات دستخوش تغییر و تحولات قابل ملاحظه ای بوده است به نحوی که در اکثر دانشگاه ها شاهد آموزش های آکادمیک میان رشته ای  و جذب دانشجو در این دوره ها می باشیم.
شواهد حاکی از آن است که در نسل سوم تکامل فنآوری اطلاعات، همانطور که در الگوی بالا ملاحظه می گردد، رشته های علمی که پیش از این بطور مستقل مورد توجه دانشمندان و محققان قرار داشت امروز به کمک فنآوری اطلاعات نوید بخش علوم جدیدی هستند که کاربردهای خاص و بیشتر مواقع کاربرد واحدی دارند.
بطور مثال تجارت که پیش از این مبتنی بر علم اقتصاد بوده است پس از تلفیق با تکنولوژی فنآوری اطلاعات، مبداء علم جدیدی بنام تجارت الکترونیکی گردیده است که امروز شاهد روند رو به رشد اقتصادی کشورهای دست یافته به این علم می باشیم. حتی می توان ادعا نمود یکی از پارامترهای مهم فاصله اقتصادی میان کشورهای منطقه، بهره وری کشورهای توسعه یافته به این تکنولوژی و علوم جدید می باشند و فقر اقتصادی سایر کشورها بدلیل بی توجهی به کاربرد فنآوری اطلاعات در اقتصاد جهانی است.
مراکز مشاوره و راهنمای الکترونیکی (E-Consulting):
بدنبال پیشرفت روزافزون I.T. ، و کاربردهای آن در تمامی حوزههای علمی، تاسیس مراکز مشاوره ای الکترونیکی در جهت ارائه خدمات مشاورهای به کاربران امری ضروری و عدم وجود آن تا حدی غیر قابل انکار می باشد.
مراکز مشاوره و راهنمای الکترونیکی E-Consulting جامعه اطلاعاتی گستردهای را در بر دارد. این مراکز می تواند در بخشهای مختلفی کارآمد و کارآیی داشته باشد.
• مراکز مشاوره شغلی و راهنمای شغلی الکترونیکی (E-Occupation Consulting)
• مراکز مشاوره ای پزشکی الکترونیکی (از روش Teleconference به راحتی می توان از راه دور مشاوره پزشکی و حتی در برخی از موارد به کمک تجهیرات پزشکی(Medicine Robotic) در عملیاتهای جراحی شرکت و بیماران را درمان نمود) .
• مراکز  مشاوره ای فنی و مهندسی الکترونیکی
• مراکز  مشاوره ای امور تربیتی الکترونیکی
• مراکز  مشاوره ای آموزشی الکترونیکی
• مراکز مشاوره قضائی الکترونیکی
• سایر مراکز مشاوره ای دیگر ...
اهداف مراکز مشاوره شغلی و راهنمای شغلی:
1. هدایت هر چه بهتر مرجع در استفاده از منابع اطلاعاتی.
2. انجام فعالیت ها به منظور فراهم نمودن خدمات موثر.
3. بروز رسانی و به هنگام سازی داده های بانک اطلاعاتی.
4. حفظ در امنیت و امانت داری در اطلاعات منابع موجود.
5. بهره گیری از دانش مشاوران متخصص و مجرب در ارائه خدمات مشاوره ای متناسب با موضوعات و مشکلات طرح شده از سوی مراجع.
6. تسریع در ارائه اطلاعات به مراجع .
7. کاهش هزینه های اطلاع رسانی و یا گردآوری اطلاعات مورد نیاز با ایجاد بانک اطلاعاتی متمرکز.
8. نظارت، کنترل و ساماندهی در ارتباطات.
9. استخراج اطلاعات آماری و تحقیقاتی .
10. برنامه ریزی و ارائه راهکارها و الگوهای مناسب به مسئولان .
11. زمانبندی اقدامات اجرائی مطابق با برنامه چشم انداز کشور.
12. ایجاد Portal & Vortal های جامع Up to Minute بجای Up to Date
13. ...
مزایای مراکز مشاوره ای و راهنمای شغلی الکترونیکی:
1. صرفه جویی در هزینه و زمان از منظر مرجع و مشاور
2. بهره وری از منابع بانک اطلاعاتی جامع هوشمند.
3.  بهره گیری از تجربیات مشاوران مجرب برای راهنمائی مرجع و دریافت مشاوره های لازم به روش الکترونیکی و بدون مراجعه حضوری.
4. به واسطه وجود Metadataی هوشمند، گرایش و سمت گیری به تصمیم های عقلائی بیشتر می شود.
5. قدرت شناخت مرجع به لحاظ توانمندی های شخصی و انتظارات شغلی بیشتر می گردد.
6. فراهم ساختن فرصت های شغلی مناسب برای مراجع و صاحبان سرمایه و کسب وکار.
7. بالا بردن دانش شهروندان و آشنا ساختن با محدودیت ها، رفع موانع، ضوابط و مقررات دست و پاگیر برخی از سازمانها.
ابزار و تجهیزات مورد نیاز برای طراحی مراکز مشاوره شغلی و راهنمای شغلی الکترونیکی:
1. طراحی تارگاه های بصورت Portal و Vortal برای ارائه خدمات مشاوره ای.
2. طراحی و پیاده سازی بانک اطلاعاتی رابطه ای برای درج اطلاعات (مراجع و صاحبان سرمایه و کسب و کار).
3. جذب مشاوران مجرب و متخصص، متناسب با نیازهای شغلی سازمان.

نتیجه گیری:

با توجه به رشد جمعيت و افزايش نرخ بيكاري در جامعه، يافتن شغلي مناسب و تأمين حداقل انتظارات خانواده، از مهم‌ترين دغدغه‌هاي قشر جوان محسوب مي‌گردد به نحوي كه گاهاً به واسطه عدم انتخاب شغل مناسب و يا عدم آشنايي و آگاهي از شغل انتخابي و هم‌چنين عدم علاقه به پیشه و حرفه فعلي پس از مدت زمان كوتاهي اقدام به ترك كار و به خيل بيكاران جامعه افزوده خواهند شد و مشكلاتي را براي خود، خانواده و صاحبان مشاغل ايجاد مي نمايد.در این میان اگر بخواهیم با شتاب فزاینده تحولات علمی ،تکنولوژی و اجتماعی پیش برویم بایستی ضمن باز آفرینی در فرهنگ و انتقال ارزشهای ارزشمند پشتیبان و سرمنشا تغییرات و نو آور یهای اجتماعی باشیم و این تغییرات را در جهت ایجاد تحولات مطلوب در آینده هدایت نماییم. در این میان آشنا نمودن نوجوانان و دانش آموزان با مشاغل مختلف در سطح جامعه از طریق فنآوری های اطلاعات و مراکز مشاوره و راهنمایی الکترونیکی می توان کمک ارزشمندی به توسعه و پیشرفت شغلی در سطح جامعه نمود.در پایان امید است بتوانیم در راستای اهداف توسعه آموزشی و تربیتی نظام آموزشی کشور عزیزمان ایران گام های بلند تری را نسبت به گذشته برداریم و عملکردهای موفق تری داشته باشیم.

 منابع

1- مشاوره شغلي، رويكرد کل‌نگر/ورنون جی. زونکر، ترجمه علی محمد نظری، با همکاری فرشاد محسن زاده، علیرضا بوستانی پور.

2- نقش فن آوری اطلاعات در مشاوره شغلی و راهنمای شغلی، افشین صندوقدار، سایت کسب و کار. http://www.kasbokar.ir/index.php?option=com_content&task=view&id =641&Itemid=&Itemid=43&lang=pr

 3. دکتر محمدعرب یزدی، فرصت های نوین شغلی در عصر پیشرفتهای فنآوری اطلاعات، 1380
4. سیده بهنوش محدث خالصی، نقش فنآوری اطلاعات I.T. ، همایش نقش فنآوری اطلاعات در اشتغال، 1380
5. دکتر عبدا... شفیع آبادی و لیلا بیات مختاری ، مقدمات راهنمائی و مشاوره(مفاهیم کاربردی).

  م. بوستانی پور

کارشناس ارشد علوم تربیتی

سلام

شاید زیباترین و کم نظیر ترین کلمه انسانی لفظ سلام در هر زبانی باشد به همین دلیل آغاز می کنیم به نام زیبایی و با یاد روی زیبایش که سلام او راست یگانه لایق