نگاهي به ديدگاه ميشل سدلِر دانشمند علم آموزش و پرورش تطبيقي در اوايل قرن بيستم

 مقدمه:

دوره‌اي كه مطالعات تعليم و تربيت تطبيقي مبتني بر ذهنيت‌گرايي Subjective سياهان و جهانگرداني چون سليمان جهانگرد و ماركوپولو مي‌باشد اين جهان‌گردان بدون اينكه به مقالات و خاطراتشان نظم و ترتيب خاصي را بدهند نظام آموزش و پرورش كشورها را در غالب و لابه‌لاي خاطرات خود مي‌نوشتند.

در اين دوره اقتباس و الگو قرار دادن جنبه‌هاي آموزش و پروش توسط كشورها مورد توجه بود و به ترويج عقايد ناسيوناليسيت مي‌پرداختند از محققان و علماي اين دوره مي‌توان انتون جولين، جان گراس كوم، هوراس‌مان، دي‌بلچ، را نام برد. در اين دوره اغلب اطلاعات بصورت پرسشنامه‌اي از سوي كشور مورد نظر پر مي‌شود و مورد اقتباس قرار مي‌گيرد علاوه بر اينها در اين دوره افرادي مانند تولستوي معتقد بودند كه اقتباس صحيح نيست. زيرا كه اقتباس از كشورهاي ديگر افراد را بنده منش و سرسپرده بار مي‌آورد و ما بايد «انسان آزاده» تربيت كنيم. (استفاده از تجربه و فراگيري و سرمشق‌گيري كشورها). اشكالاتي كه در اين دوره بود: بدون طرح تحقيق قبلي بود و بيشتر به توصيف و تشريح مي‌پرداختند. بعضي از علما و محققان بدون تعصب آمار و اطلاعات را از كشورهاي ديگر مي‌گرفتند و واژه‌ها دقيقاً تعريف نشده بود.

در اين دوره عقايد انترناسيوناليستي رواج پيدا كرد و همكاريها، همكاريهاي بين دولتها شد و كوشش‌هاي مستمري از طرف مؤسسات بين‌المللي تعليم و تربيت به منظور يكنواخت كردن و بهبود بخشيدن وضع تعليم و تربيت كليه افراد واجد شرايط جهان صورت گرفت.

دوره‌اي كه به آموزش و پرورش به عنوان يك نهاد اجتماعي نگريستند در اين دوره علمايي چون ميشل سدلِر ـ اسياك كندل ـ كيفلدس هتر مي‌باشند اين دانشمندان معتقد بودند نيروها و عواملي كه در جريان تعليم و تربيت مؤثرند عبارتند از :

1. منش و ويژگيهاي ملّي 2. محدودة جغرافيايي 3. فرهنگ 4. علوم و فنون 5. فلسفه 6. زندگي اقتصادي 7. سياست 8. مذهب 9. تاريخ. در اين دوره به مسئله مهمي كه توجه شد اين است كه اين بهبود آموزشي تحت چه شرايطي صورت گرفته است و ما بياييم شرايط پيشرفت را در كشورمان ايجاد كنيم.

دوره‌اي كه دانشمندان علم تعليم و تربيت تطبيقي از روشهاي تجربي و كمي معمول در علوم علي‌الخصوص علوم اجتماعي از جمله  علم اقتصاد، سياست، جامعه‌شناسي به منظور بررسي و تبيين عوامل و نيروهايي كه در شكل گرفتن نظام تعليم و تربيت ملي جامعه نقش اساسي را داشته‌اند بهره گرفتند. اين دوره همزمان با ماشين‌هاي حافظه‌دار و كامپيوتر كه راه را جهت اندازه‌گيري و بررسي كمي پديده‌هاي مورد تحقيق هموار نموده شروع شد.

نگاهي به نظريه ميشل سِدلِر Michale Sadler :

ميشل سدلر Michal Sadler يكي از علما و دانشمندان علم تطبيقي و در حقيقت يكي از اولين كساني است كه به آموزش و پرورش به عنوان يك نهاد اجتماعي توجه كرد ميشل سدلر در اوايل قرن بيستم با انتشار مقاله‌اي كوتاه تحت عنوان :

 

 « How far can we learn anything of paritical value from the study

of foreign system of Education »

باب جديدي را براي مطالعات آموزش و پرورش تطبيق گشود و نكات مثبتي كه مي‌توان در مقالة شيل سدلر و نظريات او جستجو كرد را در چندين سطر بيان مي‌نمايم :

سدلر Sadler آموزش و پرورش را مولود يكسري از عوامل اجتماعي و تاريخي مي‌داند و معتقد است كه بايد با يك ديد برون‌بخشي به نظام آموزش و پرورش نگريست او افرادي كه در نظام آموزش و پرورش هستند را مجزا از متن جامعه نمي‌داند و اذعان دارد كه اين افراد داراي يكسري پيشينه‌هاي تاريخي و فرهنگي و داراي يكسري مناسبات اجتماعي مخصوص به جامعه خود مي‌باشند و نمي‌توانند با ورود به مدرسه اينها را پشت سر گذارده و فراموش نمايند و وارد سيستم آموزشي شوند.

ميشل سدلر Michal Sadler بيان مي‌كند كه علاوه بر نگرش درون بخشي نيز به قضيه بنماييم. علاوه بر اينها نبايد نيروهاي سياسي ـ فرهنگي ـ اجتماعي كه حاكم بر نظام مدرسه‌اي هستند را از ياد ببريم زيرا كه نهاد آموزش و پرورش زاييده سياست و فرهنگ يك كشور مي‌باشد و آيينة تمام نماي ويژگيهاي كلي يك سرزمين است.

همان طوري كه مناسبات و عوامل اجتماعي در حال حركت و تغيير مي‌باشند ما نيز بايد به نهاد آموزش و پرورش نگرشي پويا و Drnamil داشته باشيم و با چنين ديدي به شرح و تفسير پويايي پديده‌ها بپردازيم در قبل نظر بر اين بود كه اين بشر امروزي است كه جامعه، تاريخ و فرهنگ را مي‌سازد اما در فاصله بين جنگ جهاني اول و دوم پژوهشگران و دانشمندان به اين باور مهم رسيدند كه اين زمينه‌هاي فلسفي و تاريخي تعليم و تربيت است كه مي‌تواند ساختارهاي جامعه را دگرگون نمايد. از پيروان اين نظريه مي‌توان هاريس امريكايي كه به ارتباط و تعامل بين دستگاه آموزشي و جامعه اعتقاد كامل داشت و مارتيو آنولد انگليسي و لاوهاي سور آماردان فرانسوي را نام برد.

علاوه بر اينها نكته مهمي كه در نظريات سدلر Sadler بايد يادآور شويم اين است كه عموماً رشد و توسعه همگاني در كشورهاي دموكراتيك بيشتر است تا رژيم‌هاي سلطنتي و خودكامه.

اگر ما بخواهيم به پيشرفتهايي كه كشور X دارد نائل شويم بايستي كه داراي نظام دموكراتيك باشيم و بدانيم اين را كه نظام سياسي جامعه نقش حياتي را در اين زمينه ايفا مي‌نمايد. و ثانياً ببينيم چگونه شرايطي براي نظام آموزشي آن كشور فراهم است. و به عوض اينكه ما پيشرفتهاي آن جامعه را بدون كم و كاست برگيريم بايد كه آن شرايط را در جامعه و در نظام آموزشي كشورمان ايجاد نماييم بايد كه زمينه‌هاي مساعد را در سرزمينمان بوجود بياوريم. به عقيدة سدلر آموزش و پرورش به همان اندازه كه مخلوق نظامها و بنيادهاي جامعه است خود نيز در شرايط اجتماعي و اقتصادي و سياسي جديد و دگرگوني نهادهاي قديمي نقش مؤثري را دارد. او بيان مي‌دارد كه نظام آموزشي يك كشور را بايد در متن آن جامعه مورد بررسي و مطالعه قرار بدهيم. و تنها به اطلاعات آماري تكيه نكنيم. به فرض مثال ما نبايد كه ايران را از لحاظ پيشرفت آموزش بزرگسالان با كشوري چون فرانسه France مقايسه نماييم زيرا كه از ديد سدلر Sadler پيشينه تاريخي و فرهنگي و اجتماعي كشور ما با كشور فرانسه متفاوت است و ما جامعه را بايد با قبل از خودش بسنجيم و آمارها را نيز به همين ترتيب ارزيابي نماييم.

اسناد و مدارك تاريخي و اجتماعي و سياسي و اقتصادي حكم مصالح ساختماني نظام تعليم و تربيت را دارند كه بايد اينها را مطالعه نماييم و بعد قضاوت صحيح و اصولي راجع به آن داشته باشيم.

 

نقد نظرية ميشل سدلر Michale Sadler :

در نظريات سدلر به عوامل برون‌بخشي توجه بسيار خوبي شده است اما بايستي كه به درون مدرسه نيز توجه داشت. كيفيت و نحوه تدريس محتوي دروس ـ كيفيت فضاي آموزشي ـ ميزان استفاده از وسايل كمك آموزشي ـ ميزان تخصص و تعهد معلم ـ شيوه اداره مدرسه ـ ديد دانش‌آموز نسبت به تحصيل و درس و مدرسه ميزان تشويق و تنبيه توسط مدرسه و معلمان نيز تأثير بسيار زيادي در پيشرفت تحصيلي دانش‌آموزان دارد. و علاوه بر اينها ما مي‌توانيم صريحاً اظهار نظر نماييم كه درست است كه نظام آموزشي و محصول آن انسان تعليم ديده مولود شرايط اجتماعي و فرهنگي و سياسي مي‌باشد اما به همان نسبت هم انسان جامعه و تاريخ و فرهنگ را مي‌سازد انسان مي‌تواند نظام و ساختارهاي جامعه را دگرگون نمايد و بايستي به اين امر مهم نيز توجه داشت كه انسان هم مي‌تواند نقشي حياتي در چگونگي نظام سياسي و فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي سرزمينش ايفا نمايد.

نگاهي ديگر به نظريه ميشل سدلر :

ميشل سدلر معتقد است به جاي اينكه مستقيماً به عمل اقتباس فرهنگي بپردازيم و مستقيماً از يك كشور پيشرفته و صنعتي اقتباس آموزشي و تربيتي نماييم بايد بياييم شرايطي را كه كشور مورد نظر به آن پيشرفت آموزشي و تربيتي نائل شده است را بسنجيم و شرايط و زمينه‌هاي مساعد را در كشورمان بوجود بياوريم و اين شرايط و زمينه‌هاي مساعد چيزي نيست جز از بين بردن نابسامانيهاي اقتصادي، فرهنگي، سياسي و ترميم آنها. بايستي در همه اين ابعاد در نتيجه بياييم زندگي ملي را بهبود بخشيم. لذا ما نيز در ايران با شرايط مطلوب و بهينه براي دستيابي به پيشرفت را ايجاد نماييم يعني زمينه پيشرفت را بوجود بياوريم نه پيشرفت را به صورت كالا بسته‌بندي شده وارد سرزمينمان نماييم همان طور كه سدلر عقيده دارد بياييم ببينيم در بعد اقتصاد و فرهنگ چه نابسامانيهايي داريم و هم‌چنين در سياست و روابطمان تجديد نظر كنيم تا بتوانيم زندگي متوسطي را براي مردم اين مرز و بوم بوجود بياوريم زندگي كه فقط ثروت كلاني در دست عده معدودي جمع گردد بلكه زندگي كه فقر و محروميت در آن جايي نداشته باشد و زماني كه زندگي ملي بهبود يافت بايد كه ساختار فرهنگي كشورمان را ترميم نماييد بايد كه به عقايد فرهنگ و آداب و رسوم خودمان پي ببريم. ما ايراني هستيم و داراي فرهنگ چند هزار ساله زماني كه فرهنگ يك كشور را از او بگيري يعني همه چيز يك سرزمين را گرفته‌اي يعني موجوديتش را نفي كرده‌اي و به تعبيري از دست دادن عقايد، آداب و رسوم و سنتها مساوي است با تهي بودن از هر گونه افتخار و آماده پذيرش هر گونه فرهنگ بيگانه پس بايد به عمق و اهميت عقايدمان و فرهنگمان پي ببريم و در قدم آخر بايد كه در نظام تعليم و تربيت كشور تجديد نظر نماييم برنامه‌ريزيهاي صحيح و اصولي توسط افراد متخصص و صاحب نظر انجام بگيرد و سرمايه‌گذاري عظيمي را در اين زمينه داشته باشيم مطمئناً زماني كه مردم سياست‌هاي اصولي در زمينه آموزش و پرورش را متناسب با شرايط و نيازهاي خود ديدند و زماني كه برنامه‌ريزان اعتقاد راسخي نسبت به آن برنامه داشتند و دولت هم بودجه عظيمي را به اين امر اختصاص دهد ديگر اجراي آن برنامه قطعي است و لازم‌الاجرا و موفقيت آن نيز حتمي زيرا كه پشتوانه اين برنامه يك ملت است و زماني كه پشتوانه، پشتوانه ملي شد يعني موفقيت و پيروزي.

نگاهي دوباره :

نكته منفي نظريه ميشل سدلر :

البته منطقي است كه ميشل سدلر به عوان برون بخشي توجه بسيار خوبي نموده است ولي بايستي كه به ابعاد درون بخشي نيز التفاتي مي‌داشت عوامل درون بخشي نظام تعليم و تربيت عواملي هستند نظير كيفيت و نحوة تدريس ـ محتوي دروس ـ كيفيت فضاي آموزشي ـ ميزان استفاده از وسايل كمك آموزشي ـ ميزان تخصص و تعهد معلم ـ شيوة ادارة مدرسه ـ ديد دانش‌آموز نسبت به درس و تحصيل ـ و بالاخره ميزان تشويق و تنبيه توسط مدرسه و معلمان. توضيح : لازم به ذكر است كه من در زير به مقايسه اين عوامل با نظام تعليم و تربيت ايران مي‌پردازم.

كيفيت و نحوة تدريس معلم نقش مهمي را دارد آيا معلم از شيوه‌هاي تدريس مناسبي استفاده مي‌نمايد؟ آيا كيفيت تدريس معلم آنچنان هست كه دانش‌آموزان درس را بي‌كم و كاست فرا گيرند و در اين زمينه حداقل، مشكلي نداشته باشند؟ محتوي دروس ما چگونه است؟ از چند درصد روايي و اعتبار برخوردار است؟ آيا تصاوير كتابها دانش‌آموزان را به خود جلب مي‌كند و در لابه‌لاي هر يك از تصاوير كتاب‌ها صدها معني نهفته است؟ آيا دروس ما از يك نظم منطقي برخوردار مي‌باشد؟ آيا امكانات و فضاي آموزشي لااقل در حد متوسطي مي‌باشد؟ يا فضاي كلاسها و مدرسه با استانداردهاي جهاني مطابقت مي‌نمايد؟ در تدريس و آموزش از وسايل كمك آموزشي چگونه استفاده مي‌شود؟ اصلاً آيا مدارس ايراني همه داراي وسايل كمك آموزشي و سمعي و بصري براي دستيابي به آموزش بهتر مي‌باشند؟ تخصص و تعهد معلمين نسبت به دانش‌آموزان تا چه ميزان است؟ آيا از تحصيلات و تعهدات كارآيي بالايي برخوردارند؟ شيوه اداره مدارس ما چگونه شيوه‌اي است؟ به روش ديكتاتوري و سنتي اداره مي‌شود يا دموكراتيك و توأم با آزادمنشي در محيط مدرسه؟ چگونه به دانش‌آموزان استقلال و شخصيت مي‌دهند و حس اعتماد به نفس را در او تقويت مي‌نمايند؟ ميزان تشويق در مدارس چگونه است؟ براي تشويق اولياء مدرسه متوسل به چه تمهيداتي مي‌شوند؟ و آيا اين روشها صحيح است يا نه؟ و در كل آيا ما به آن اهداف كلي كه در تعليم و تربيت مد نظر ما است و با اين نظام دروني مدارسمان مي‌توانيم به آن اهداف دست يابيم يا اينكه هر روز بيش از ديروز از هدف اصلي دورتر مي‌شويم و بجاي طي كردن مسير مستقيم به بيراهه‌ها كشيده مي‌شويم.

و در آخر مي‌خواستم به اين نكته اشاره كنم كه در نظريات سدلر اين فلسفه و مكاتب تعليم و تربيتي است كه جامعه را تغيير مي‌دهد و اين انسان است كه مولود شرايط اجتماعي و سياسي و فرهنگي جامعه خود است اما به همان نسبت هم انسان، جامعه، تاريخ، فرهنگ را مي‌سازد. انسان مي‌تواند و توان اين را دارد كه نظام و ساختارهاي جامعه را دگرگون نمايد و بايستي به اين امر مهم نيز توجه داشت كه انسان امروزي نقش حياتي در چگونگي نظام سياسي، فرهنگي، اجتماعي سرزمينش دارد و نقشي بس مهم را ايفا مي‌نمايد. و در آخر آرزوي توفيق و بهروزي براي دست اندركاران تعليم و تربيت مي‌نمايم.

 م.بوستانی پور

منبع : تاريخ تحول دانش تعليم و تربيت تطبيقي؛ تأليف دكتر احمد آقازاده